1. رشد نامتوازن جمعیت شهرها و به تبع آن کم شدن جمعیت روستاها و شهرههای کوچک به صورتی که نسبت جمعیت طی 4 دههه گذشته کاملا برعکس شده یعنی جمعیت شهری از حدود 30 درصد به جمعیت حدود 70 درصدی و جمعیت روستایی از 70 درصد به 30 درصد تغییر یافته است. صرف نظر از تحلیل اینکه این تغییر اساسا مثبت است یا خیر، این تغییر در حالی صورت گرفته که زیر ساختهای شهری لازم برای پذیرفتن این حجم از جمعیت متناسب با آن فراهم نشده است.
2. رشد جمعیت حاشیه نشین و بد مسکن در نوار شهرها و حتی جزیره های کوچکی در دل شهرهها که خود از پیامدههای همان رشد نامتوازن و ناهمگون جمعیت شهرها می باشد.
3. رشد آسیبهای اجتماعی و گسترش فقر و تبعات ناشی از آن که نه تنها کلان شهرها که شهرههای متوسط و کوچک و حتی روستاها را نیز تحت تاثیرات منفی خود قرار داده است و بدتر از آن نداشتن و عدم اجرای برنامه مدون و جامع برای مواجهه، کنترل و کاهش آن .
4. عدم توجه مناسب به آگاهی بخشی، رفاه، نشاط اجتماعی و حقوق شهروندی که غفلت از آن باعث ایجاد و گسترش شکاف و گسلهای اجتماعی و فرهنگی در کلانشهرها و درنهایت روند رو به رشدآمارخشونت ،جرم و بزه و.. را در پی خواهد داشت.
5. فقدان توجه شایسته به عدالت اجتماعی و برخورداری همه آحاد و قشرهای جامعه در دسترسی به امکانات حوزه سلامت، ورزش، تفریح،حمل ونقل عمومی و... فرای هر نوع سلیقه سیاسی، قومی و مذهبی و ..
6. نبود نگاه ویژه به ظرفیتهای اقتصاد محلی و مردمی بخصوص در حوزه اشتغال شهری نظیر کارآفرینی، گردشگری و.. که می تواند در جذب منابع پایدار موثر باشد.
7. عدم توجه بایسته به حوزه منابع انسانی درون سازمانی مدیریت شهری و روستایی کشور و عمدتا به گوشه راندن و راکد نمون ظرفیت کارشناسی و تخصصی بدنه.
8. فقدان توجه مناسب به حوزه محیط زیست شهری و روستایی و استفاده از انرژیهای پاک، بهره گیری از حمل و نقل مناسب و ارزان و..
9. فاصله زیاد تا هوشمندسازی سیستم مدیریت شهری و شفافیت مالی سازمانی که در مقابله با فساد و همچنین جلوگیری از پیچیدگی و بوروکراسی در نهاد عمومی و مردمی مدیریت شهری نقش اساسی ایفا می کند.